تبلیغات
وبلاگ تخصصی لاست LOST

وبلاگ تخصصی لاست LOST
 
نویسندگان
نظر سنجی
به نظرتون بهترین بازیگر لاست کیه ؟











صفحات جانبی
نقد و بررسی كلی فصل چهار سریال

سریال محبوب گمشده در حالی وارد چهارمین فصل خود می شود که ذهن بیننده ی خود را با سوال بزرگی در پایان فصل سوم مشغول گذاشته است. آخرین سکانس قسمت پایانی فصل سوم جک را در وضعیت بد روحی نشان می دهد که عاجزانه از کیت در خواست می کند که باید به جزیره برگردند. اینکه چه اتفاقی برای نجات یافتگان پرواز ۸۱۵ افتاده است معلوم نیست و همه چیز با یک علامت سوال بزرگ تمام می شود. تا اینکه فصل چهارم با سکانس تعقیب و گریز پلیس آغاز می شود. پلیس در تعقیب یک ماشین است که دیوانه وار رانندگی می کند. زمانی که چهره ی راننده را می بینیم متوجه می شویم که او هارلیست. ولی مسئله ی مهم چیزه دیگریست. هارلی فریاد می زند من یکی از شش نفر بازمانده ی پرواز ۸۱۵ اوشیانک هستم! چرا شش نفر؟
فصل چهارم با این سوال آغاز می شود. چرا شش نفر؟ چه اتفاقی برای دیگر نجات یافتگان افتاده است؟ فصل چهارم کوتاه ترین فصل سریال است. فقط سیزده قسمت ولی این در این سیزده قسمت آنقدر اتفاقات عجیبی رخ می دهد که به جرات می توان گفت از دیگر فصل های سریال تاثیر گذار تراست. در این فصل تقریبا شخصیت مهمی وارد داستان نمی شود. اعضای گروه نجات چندان شخصیت پردازی نشده اند. فقط دو نفر از گروه نجات نقش مهمی در پیش برد داستان سریال دارند. از بین آنها فقط مقداری با گذشته ی فرانک لاپیدوس آشنا می شویم و مقداری از سرگذشت مارتین کیمی فرمانده ی کماندو ها را از زبان بن می شنویم.
فرانک لاپیدوس با بازی «جف فاهی» بازی در ۹ قسمت:
فرانک یک فیزیکدان است که از طرف چارلز ویدمور استخدام شده است تا بتواند در پیدا کردن جزیره به تیم جستجو کمک کند. او از اولین دقایق ورود خود به جزیره با آزمایشاتی که انجام می دهد متوجه می شود که نیرویی مرموز و قوی جزیره را از دید پنهان کرده است. اوست که کشف کرده است که تنها راه ورود به جزیره حرکت در مسیره ۳۰۵ درجه است. اما او خود هنوز دلایل این اتفاقات را نمی داند. زمانی با گذشته ی او آشنا می شومیم که دزموند برای نجات جان خود در گذشته در سال ۱۹۹۶ به دیدن او می رود. او که بر روی پروژه ای مخفی کار می کند. کشف کرده است که می توان ذهن را به آینده فرستاد ولی نتوانسته است از عواقب آن جلو گیری بکند. او شخصیت متزلزل و حساسی دارد ولی کار خود را به عنوان فیزیکدان به خوبی بلد است و با هدف اصلی گروه جستحو مخالف است و سعی می کند از اعمال آنها به دور بماند.
مارتین کیمی با بازی «کوین دوراند» بازی در ۸ قسمت:
کیمی یک کماند است که جنایات فراوانی مرتکب شده است و به عنوان یک مزدور برای ویدمور کار می کند او به همراه گروه کماندو های خود به جزیره حمله می کند و از لحاظ تعداد بیشترین آمار کشتن مردم جزیره را دارد. تقریبا هر جا که پا می گذارد افرادی کشته می شوند. تا اینکه در نهایت به دست بن کشته می شود.
مسئله ی مهم دیگر پر رنگتر شدن ناگهانی حضور چارلز ویدمور در سریال است. قبل از فصل چهارم حضور او در سریال محدود می شد که فلاش بک های شخصیت دزموند. او پدر ثروتمند پنی دوست دزموند بود که با ازدواج آن دو مخالف بود و از هر کاری برای جلو گیری از بروز این اتفاق ابایی نداشت تا اینکه در فصل چهارم به یکی از شخصیت های تاثیر گذار تبدیل می شود.
چارلز ویدمور با بازی «آلن داله» بازی در ۶ قسمت:
او مرد قدرتمندیست. قدرت و نفوذ او آنچنان زیاد است که به راحتی می تواند ۳۲۳ جسد و یک هواپیمای ۷۷۷ تهیه بکند و با صرف هزینه ای گزاف آن را به جای هواپیمای اوشیانک ۸۱۵ جا بزند. او به دنبال بن تمام دنیا را جستجو کرده است. این که چرا او به دنبال بن و جزیره می گردد هنوز مشخص نیست تنها یک احتمال در این مورد می توان متصور بود و آن اینکه او ارتباطی با ابتکار دارما داشته باشد که توسط بن و غریبه ها افرادش در جزیره قتل عام شده اند.
ریچارد آلپرت با بازی «ناستور کاربونل »بازی در ۱۰ قسمت:
در بین غریبه ها که به جز بن و جولیت که در فصل چهارم حضور دارند یک شخص وجود دارد که تا اینجای داستان تاثیر چندانی در روند آن نداشته است ولی حضور او در دوران کودکی جان با همان قیافه و بدونه تغییر و رهبری او در نبود بن خبر از اهمیت این شخصیت دارد که ممکن است در فصل های آینده ی سریال نقش مهمی داشته باشد.
در فصل چهارم ارتباط میان شخصیت های اصلی داستان بسیار متفاوت می شود. دو دسته شدن گروه نجات یافتگان باعث می شود تا آنها با شرایط بحرانی رو به رو شوند. جان لاک که نمی خواهد جزیره را ترک بکند. با استفاده از این موضوع که گروه نجات آنهایی نیستند که ادعا می کنند به همراه هارلی کلیر جیمز و تعدادی دیگر از نجات یافتگان به جزیره پناه می برند تا از حادثه به دور باشند و جک به همراه بقیه در ساحل به انتظار گروه نجات می نشینند. در این بین برخورد دو شخصیت جک و جان به عنوان دو رهبر با یکدیگر هم جالب است. جان که با ورود به جزیره به هر آنچه که از زندگی می خواسته رسیده است قصد خروج از جزیره را ندارد و جان که خود را مسئول نجات دیگران می داند تمام تلاشش را می کند تا بقیه را نجات بدهد. این مسئله که هیچ یک در کاری که قصد انجام آن را دارند موفق نمی شوند باعث می شود که هر دو ضربه سنگینی ببینند که تاثیرات آن را تا حدودی در فصل چهارم می بینیم.
دزموند در فصل چهارم باز هم تنهاست و درگیر داستان خود است او که بعد از خارج شدن از جزیر دوچار مشکل عجیبی شده است در آخرین لحظه موفق می شود خود را نجات بدهد و در پایان هم سرانجام به پنه لوپه می رسد و همراه او می رود. اینکه او ترجیح می دهد همان طور که بی سرو صدا در جزیره گیر افتاده است همان طور هم بی سر و صدا از آن نجات پیدا بکند نشان می دهد که او بر خلاف دیگران داستان مخصوص خود را دارد.
بن بازم هم با هوش سرشار خود بدونه کوچکترین مشکلی به هدف خود می رسد. این بار شخصیت او کمی قوی تر شده است و به خوبی داستان را جلو می برد. او همچنان مرموز است و تقریبا هیچ سوالی را در مورد جزیره جواب نمی دهد و در نهایت با حرکت دادن آن به هدف خود که نجات دادن جزیره است می رسد. تا اینکه متوجه می شویم او بعد از خارج شدن از جزیره همچنان در پی حفاظت از جزیره است.
اینکه چه نیروی در جزیره وجود دارد با ظاهر شدن دوباره ی دود سیاه و ناپید شدن جزیره همچنان بزرگترین سوال سریال است که دوباره بدون جواب می ماند. هدف ابتکار دارما هم دوباره معلوم نمی شود و سوالات همچنان بدون جواب می مانند.
تا اینکه جک درست در آخرین لحظه تصمیم می گیرد تا دروغ بگوید تا جزیره همچنان مخفی بماند. نجات یافتگان جزیره شش نفر هستند که بعد از نجات یاقتن نه تنها نمی توانند به زندگی عادی خود باز گرددند بلکه با مشکلات بیشتری مواجه جک که نتوانسته است بیشتر افرادش را نجات بدهد خود را مسئول این حادثه می داند و نمی تواند به زندگی عادی خود به عنوان یک دکتر موفق بازگردد. او سعی می کند خود را با نزدیک کردن به کیت تا حدودی به آرامش برساند. اما مشکل او همچنان باقیست تا اینکه با آمدن شخصی که او را بنهایم می نامد دوباره وضعیتش بدتر می شود و پی به این موضوع می برد که جزیره همچنان دست از سر آنها برنداشته است و باید برای حل مشکلات به وجود آمده به جزیره باز گردند.
کیت که بعد از بازگشت درگیر جریان محاکمه ی خود است راز بزرگی دارد و آن هم وجود یک بچه است که آن را از همه مخفی می کند. او که در نهایت توانسته از محاکمه شدن بگریزد خود را با وظایف مادری و جک مشغول می کند تا اینکه بنهایم مرموز به دیدن او هم می آید و به او می گوید که باید به جزیره بازگردد ولی او که خود را مسئول نگهداری از آرون می داند. سرسختانه با این موضوع مخالفت می کند.
هارلی که بعد از بازگشت دوچار فشار شدید روانی شده است دوباره گزارش به تیمارستان می افتد او که چارلی و دیگر مرده های جزیره را می بیند به جزیره فراخوانده می شود.
سعید بعد از بازگشت عشق خود را پیدا می کند و با او ازدواج می کند ولی این خوشی به زودی با مرگ همسرش به یاس تبدیل می شود. بن که سعید را پیدا کرده است از او استفاده می کند تا بتواند با چارلز ویدمور مقابله بکند. سعید که اینبار به یک آدمکش تبدیل شده است در درون خود درگیر مشکلات بزرگیست که شاید راه حلش بازگشت به جزیره باشد.
سان که در جزیره حامله شده است با نجات یافتن خطر مرگش از بین می رود و به راحتی بچه ی خود را به دنیا می آورد ولی این بار او تغییر کرده است و دیگر مانند گذشته تسلیم سرنوشت خود نمی شود و در مقابل پدر خود که دوباره او را زیر بار سنگین آداب و رسوم نگه داشته است به مخالفت بر می خیزد و با خرید سهام شرکت پدرش به او نشان می دهد که دیگر سان حرف شنوی قدیم نیست. او که همسرش را در آخرین لحظه از دست می دهد کمبود او را با فرزندش جبران می کند. تا اینکه بنهایم مرموز به دیدن او می آید و به او می گوید که باید به جزیره باز گزدد.
سرانجام در آخرین لحظه متوجه می شویم که بنهایم کسی نیست جز جان لاک که بعد از بن رهبریه غریبه ها و جزیره را در دست گرفته است ما که فقط جسد بی جان او را می بینیم متوجه می شویم که بعد از منتقل شدن جزیره هیچ چیز خوب پیش نرفته است و نجات یافتگان باید به جزیره باز گردند.
جزیره در سریال گمشده آنچنان مرموز است که می توان از او به عنوان یک شخصیت مستقل نام برد. وجود دود سیاه متفاوت بودن گذشت زمان در جزیره وجود فردی که بن آن را جاکوب می نامد ظاهر شدن پدر جک همراه شدن کلیر با او و ده ها نقطه ی ریزو درشت دیگر که درباره ی جزیره وجود دارد نشان می دهد که می توان به راحتی آن را نه تنها یک شخصیت مستقل نامید بلکه می توان آن را مهمترین شخصیت سریال هم در نظر گرفت.
در فصل چهارم یک تغییر اساسی در شیوه ی روایی داستان سریال رخ می دهد. در این فصل به جای این که به گذشته ی شخصیت های داستان ارجاع شود به حوادثی که بعد از نجات یافتن شش بازمانده ی جزیره برای انها اتفاق می افتد و تاثیر این حوادث بر روحیات آنها گذاشته است پرداخته می شود.
فصل چهارم سریال گمشده با این فضای گیچ کننده به پایان می رسد و برای دیدن ادامه داستان باید چند ماه دیگر صبر کنیم ولی با توجه به اینکه سازندگان از وجود دو فصل دیگر برای سریال خبر می دهند می توان اینگونه حدس زد که فصل پنجم به موضوع بازگشت نجات یافتگان به جزیره به پردازد و فصل ششم فصلی باشد که سرانجام تمام سوالات را جواب بدهد.
با توجه به مطالبی که در این مقاله به آنها اشاره شد می توان در یک جمع بندی کلی علل موفقیت و جذابیت این سریال را به این وسعت در سه چیز خلاصه کرد. اولین و مهمترین عامل که نامحسوس ترین عامل هم می باشد مطابق بود فضای کلی سریال با اکثر فرهنگ ملل مختلف جهان به حساب آورد. در این سریال با این که یک شخصیت مسلمان دو شخصیت شرقی و چهار شخصیت سیاه پوست وجود دارد ولی بدون کوچک ترین توهینی به هیچ یک از این شخصیت ها نه از لحاظ فرهنگی و نه از لحاظ ظاهری که می توان گفت نماینده ی فرهنگ های مختلف در سریال هستند نمی شود. اگر در قسمت های اولیه ی سریال جن اصرار به پوشیده بودن همسرش و حرف نزدن با دیگر مردها می کرد یک دلیل ساده دارد و آن اینکه واقعا در فرهنگ شرقی این مسئله وجود دارد و هرگز بیان معقول و صادقانه ی نقایص هر چیزی نه تنها توهین محسوب نمی شود بلکه حتی در اصلاح آن نیز ماثر واقع می شود.
دومین عامل محبوبیت سریال را می توان شخصیت پردازی قوی و متنوع آن دانست اگر افراد فراوانی در سراسر دنیا دلیل تماشا کردن یک فیلم خاص را پسندیدن روحیات و رفتار بخصوص شخصیت محوری آن فیلم می دانند. گمشده با داشتن شخصیت های مختلف و دوری کردن از تمکز بر روی یک شخصیت خاص است. در گمشده حداقل ۱۰ شخصیت اصلی وجود دارد که کامل از لحاظ اهمیت در داستان در یک حد قرار دارند. این مسئله باعث می شود که افراد زیادی با سلیقه های متفاوت جذب این سریال بشوند. برای مثال نویسنده ی این مطلب خود به شخصه شاهد بحث پنج نفر از بینندگان این سریال بوده که هر یک یکی از شخصیت های سریال را می پسندیدند و هر کدام هم دلایل قانع کننده خود را داشتند که به نوعی نشان دهنده ی شخصیت و روحیه ی خود آنها بود.
سومین و ساده ترین دلیل جذابیت سریال داستان پر پیچ و خم و زیبای سریال است که با گره ها ی خاص و منحصر به فرد و سبک روایی خاص که قبل از این در این حد سابقه نداشته است بیننده ی خود را جذب می کند.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
منبع : سرزمین سینما
__________________
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

Helllo . welcome to my weblog . please COUNSEL
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :