تبلیغات
وبلاگ تخصصی لاست LOST

وبلاگ تخصصی لاست LOST
 
نویسندگان
نظر سنجی
به نظرتون بهترین بازیگر لاست کیه ؟











صفحات جانبی
سلام.

بعد از شش ماه، و با زیاد كردن پیاز داغ از طرف abc، همه منتظر بودن تا شاهكار جدید نویسندگان لاست رو ببینن. اپیزود شروع میشه و در ابتدا مروری بر اتفاقات فصل چهارم می كنه به صورت خیلی كوتاه.
فصل پنجم، بعد از مروری بر آنچه گذشت با صدای دلنشین previously on lost،  باز هم با اعداد مرموز شروع میشه:



فردی در ساعت 8:15 دقیقه ی صبح بیدار میشه و به بچه ش شیر میده. این مرد كسی نیست جز دكتر فیلمهای آموزشی دارما كه با نام های مستعار دكتر ماروین كندل و دكتر هالووكس اون رو در فیلم ایستگاه های مختلف دیده ایم. در ایستگاه پیكان، با نام دكتر ماروین كندل، در حال فیلم برداری فیلم آموزشی همین ایستگاه هستند كه یك كارگر با عجله وسط فیلم می پرد و دكتر ژاپنی را با نام اصلیش-دكتر چنگ- صدا می كند. و او را به ایستگاه اركید می برد. در ایستگاه اركید-كه تازه در حال ساخت است و به ما نشان می دهد كه دارما تازه در حال شكل گیری است، مشكلی روی داده است. و كارگرها دچار سردرد و خون ریزی شده اند و مته ها ذوب می شوند.



تصویری كه با اسكن از دیوار گرفته شده، نشاندهنده ی دالانی است كه پشت دیوار قرار دارد:



دكتر چنگ، دستور قطع حفاری را میدهد و كارگری هنگام خروج دكتر از ایستگاه در دست ساخت، به او تنه میزند. اون كسی نیست جز:

دنیل فارادی!!
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ
سال 3 سال پس از خروج اوشنیك 6، بن و جك در ادامه ی سكانس آخر فصل 4، میخواهند تابوت جان را با خود ببرند.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــ
سه سال قبل، هنگام جابجایی جزیره، با اتفاق عجیبی رو به رو می شویم. جان كه با ریچارد در حال صحبت بود و آن صدا و نور آمدند و جزیره منتقل شد، جان وقتی چشمانش را باز می كند، می بیند كه اثری از ریچارد و others نیست و خودش نیز در جای دیگری است.



در طرف دیگر، ساویر و جولیت در ساحل متوجه غیب شدن كشتی و هلی كوپتر می شوند. و برنارد نیز به آنها نشان می دهد كه كمپ غیب شده است. همه چیز به جز خودشان!



لس آنجلس- ملك شخصی كیت آستن.
همانطور كه در sneak peak #1 منتشر شده دیدیم، وكیلی به همراه همكارش با حكم قاضی به خانه ی كیت می آیند تا از او و ارون نمونه ی خونی بگیرند تا ثابت كنند كه آیا او فرزند كیت است یا نه. كیت به آنها اجازه ی ورود نمی دهد و پس از رفتن آنها، با ارون از خانه فرار می كنند(این كیت همیشه در حال فراره!!)



بدون شك، شخصیت كلیدی این اپیزود، دنیل فارادی است. او كه به قول خودش، میداند چه اتفاقی در حال وقوع است، دارد گروه را به سمت دریچه هدایت می كند. در مسیر، او و ساویر درگیری های لفظی و حتی بدنی داشتند و دنیل شروع به توضیح اینكه چه اتفاقی در حال وقوع است، می كند.



در سمت دیگر جزیره، جان لاك كه تنها شده، در حال جستجو است و نمی داند كه چه اتفاقی افتاده. در همین زمان است كه هواپیمایی از روی سر او(همانطور كه در تریلر ها دیده بودیم) رد می شود.



جان لاك روی زمین، همان مجسمه های مریم مقدس حاوی هروئین را می یابد و متوجه می شود كه این همان هواپیمای Mr. Eko است. اما مگر این هواپیما چندسال پیش سقوط نكرده بود؟
جان متوجه می شود كه او به گذشته رفته است. به زمانی كه تازه هواپیمای مستر اكو در جزیره سقوط می كند. جان به دنبال آن می رود و می بیند مثل وقتی كه او و بون آن را پیدا كردند، روی یك درخت است. او شروع به بالارفتن از صخره می كند كه فردی به پای او شلیك كرده و او را به زمین می اندازد. و در اینجا یك غافلگیری دیگر:

او كسی نیست جز اتان.

اتان می خواهد جان را بكشد كه دوباره آن نور و صدایی كه موقع جابجایی جزیره دیده ایجاد شدند، ایجاد می شوند. و جان لحظه ای بعد، خود را در همان مكان، اما بدون حضور اتان و در تاریكی می بیند. در حالیكه هواپیمای مستر اكو روی زمین سقوط كرده است... یعنی بعد از مرگ بون!
در فرودگاه، سان را می بینیم كه به مقصد لس آنجلس در حال پرواز است. او را در اتاقی بازداشت می كنند و او ویدمور را در آنجا ملاقات می كند و منافع مشترك خود(كشتن بن) را با ویدمور در میان می گذارد.



در سمتی دیگر، هارلی و سعید كه در حال رفتن به خانه ای امن بودند، در یك موتل، به سعید حمله می كنند و سعید مجروح می شود و هارلی برای اولین بار، اسلحه به دست می گیرد و سعید را از خانه بیرون می برد.



گروه كوچك در حال حركت به طرف دریچه، شامل ساویر، جولیت، دنیل، شارلوت و مایلز به دریچه ی منفجر شده می رسند. ساویر میخواهد به كمپ برگردد تا به جك و كیت درباره ی كشتی اخطار بدهد. اما دنیل او را توجیه می كند و به او می گوید:"تو نمی تونی چیزی رو عوض كنی"
جان خود را به هواپیمای مستر اكو می رساند و پای زخمی خود را می بندد. در همین لحظه، سر و كله ی ریچارد با وسایل كمك های اولیه پیدا می شود. او بدون اینكه جان به او گفته باشد، از گلوله ی درون پای جان اطلاع داشت. او گلوله را در میاورد. ریچارد قطب نمایی به جان می دهد و به او می گوید كه :"دفعه ی بعد، من تو رو نمی شناسم و تو باید این صطب نما رو بهم بدی تا بشناسمت!" و به جان می گوید كه تنها راه نجات جزیره، برگرداندن اوشنیك 6 است و برای این كار، جان باید بمیرد.



در همین لحظه دوباره نور و صدا و ...جان به زمان روشنایی منتقل می شود. در حالیكه هواپیما بالای درخت است. یعنی قبل از مرگ بون!

و جان لاك قطب نما را در دست خود می بیند.

در طرف دیگر، با فلش بعدی آسمان، ساویر و گروهش هم به زمان جان منتقل می شوند و توجه جولیت به دریچه جلب می شود.... دریچه برگشته است!



ساویر سعی می كند با كوبیدن به در پشتی، دزموند را صدا كند. دنیل كه به شدت با توضیحات فیزیكی اش، روی اعصاب جیمز است، باعث می شود ساویر یقه ی او را بگیرد و بگوبد:
"هركی برام مهم بود، روی اون كشتی لعنتیت رفت هوا!"



ساویر و جولیت و مایلز به طرف كمپ راه میافتند و دنیل توجه خونریزی بینی شارلوت می شود:



در و.اقع، دینل متوجه می شود كه سفر در زمان، مثل موش آزمایش گاهی او و مثل دزموند و مینكاوسكی، روی مغز شارلوت نیز تاثیر گذاشته. در حالیكه شارلوت در تمام عمرش خونریزی بینی نداشت!
دنیل به بهانه ی آوردن كوله اش، به طرف دریچه می رود و در می زند و ... دزموند در را باز می كند:



دنیل از دزموند خواهش می كند كه به آنها كمك كند و به او می گوید قوانین روی او(دزموند) تاثیری ندارند و او خاص است و از دز می خواهد كه به آكسفور برود و مادر او را پیدا كند. اما دوباره فلش می آید و دنیل فرصت نمی كند كه نام مادرش را بگوید.
در همین لحظه، در قایقی در دریا و در اطراف بریتانیا، دزموند عرق كرده از خواب بلند می شود و می فهمد كه این كابوس جزیره نبوده. بلكه حافظه ی او بوده است. و مسیر قایق را تغییر می دهد تا با پنی به دانشگاه آكسفورد بروند.



این بود خلاصه ای از این قسمت.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ
حالا بریم نكات این اپیزود:
* همونطور كه قبلاً هم اشاره كردم، شخصیت محوری این اپیزود، دنیل فارادی هست.
* چیزی كه اون عكس بالا كه اسكن از دالان پشت دیوار در ایستگاه اركید رو نشون میده، دراه نشون میده، بخشی از یك چرخ دنده هست. (همونی كه در آخر اپیزود پایانی، بنجامین با چرخوندنش، جزیره رو منتقل كرد) این نشون میده كه قبل از زمان دارما، چرخ دنده وجود داشته.
* به نظر می رسه افرادی كه می خواستند سعید رو بكشند، از طرف ویدمور بوده باشند. چون ویدمور راه حل بهتری از گروگان گیری احتمالاً به نظرش نرسیده بوده.
اما مهمترین مساله ی موجود در این اپیزود، ربط زیادی داره به اپیزود "ثابت" . ریچارد به جان گفتش كه تنها راه نجات جزیره، برگردوندن اونها (اوشنیك 6) به جزیره س. علتش به نظرماینه كه، جزیره هم به خاطر سفر در زمان، مثل موش آزمایشگاهی دنیل و همچنین مثل دزموند و مینكاوسكی، قاطی كرده. به علت نداشتن یك "ثابت" . و تا وقتی ثابتش رو پیدا نكنه، معلق می مونه تا بمیره. و ثابت جزیره، اوشنیك 6 هستن كه باید برگردن تا جزیره دچار مشكل نشه. طبق اتفاقاتی كه در اپیزود 2(به خصوص در آخرش و گقتگوی بین بن و خانم هاوكینگ افتاد) به نظرم اگر ثوابت جزیره برنگردن همگی باهم، جزیره نمی تونه انرژی مغناطیسیش رو نگه داره و كنترل كنه و اون وقت دنا به هم می ریزه. بنابراین باید همه برگردن تا جزیره و دنیا سالم بمونن. و گرنه جزیره مثل موشه دچار مرگ مغزی میشه!!!
*كسانی كه اومدن تا از ارون و كیت نمونه ی خونی بگیرن، به نظرم افراد بن بودن. چون میخواد كه كیت فرار بكنه و آخرش مجبور بشه به اونها و جزیره پناه ببره و این بهترین راه برای برگردوندن كیته.
* به نظرم خانم هاوكینگ مادر دنیله. البته این فقط یك حدسه. و دلیل این حدس هم عكسیه كه روی میز كشیش دیر دزموند بود. در اون عكس دیدیم كه چهره ی خانم هاوكینگ و چهره ی اون كشیش با پس زمینه ی دانشگاه آكسفورد، در یك عكس قرار دارند. این شاید دلیلی باشه برای اینكه دنیل و كشیش و خانم هاوكینگ با هم ارتباط داشته باشن و مادر دنیل كه قراره توی آكسفورد پیدا بشه، همین خانم مرموز باشه.
* نكته مهم: خوشحالم كه ساویر، همون ساویر با مزه مونده!  به دنیل هی می گفت: بچه درسخون-بچه فسقلی!!  به شارلوت هم گفت: زنجفیل!!
اما سوالهایی كه به وجود میان:
1) دنیل در حدود 30-40 سال پیش، هنگام ساخت ایستگاههای دارما، اون پایین توی اركید چی كار می كرد؟
2) چرا دنیل تونست دزموند رو بكشه از دریچه بیرون؟ چرا دزموند خاصه و قوانین روش تاثیر ندارن؟ و دنیل چی رو در دفترش دید و مشتاق شد كه در بزنه تا دزموند بیاد بیرون؟؟
3) اون بچه ی دكتر چنگ كه هیچ گونه شباهتی هم بهش نداشت و اروپایی میزد، كی بود؟
4) ریچارد از كجا از وضعیت و موقعیت جان خبر داشت؟ و اینكه آیا اون قطب نما، حكم ثابت این دونفر رو داره؟ چرا ریچارد نباید جان رو به یاد بیاره؟
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

Helllo . welcome to my weblog . please COUNSEL
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :